از شیر گرفتن....................
چند وقت بود واسه ی از شیر گرفتن شما کلی برنامه ریزی میکردم چند روز طی روز کمتر بهت شیر میدادم و فقط موقع خواب میخوردی تا اینکه دیروز تصمیم گرفتم کلا دیگه بهت شیر ندم و از چسب زخم کمک گرفتم،عزیزم تا دیدی اینقدر بغض کردی و چشمات اشکی شد تا چند دقیقه هم هی سرتو به من چسبونده بودی و بغض کرده بودی،نمیدونم انگار دو دل شده بودم آخه الان یکم واست زوده از مامانهای دیگه که سوال میکردم میگفتن الان زوده بذار توی شهریور خلاصه یه عده دیگه هم میگفتن دیگه بسشه.و همه چیز به خوبی تا شب گذشت البته تا شب دیگه انرژیم کلا تموم شد صبح تا10/30خواب بودی بعدش سریع صبحانه شما را دادم و رفتیم خونه ی عمو علی بعدش پارک بعد ناهار خوردیم و دوباره رفتی با بچه ها بازی کنی و من نگران که چطوری عصری شما را بخوابونم .البته چند بار اومدی سراغشو وقتی گفتم اوف شده رفتی.موقع خواب عصر بغلت کردمو راه رفتم تا اینکه خوابت برد یک ساعتی خوابیدی و بعد دوباره رفتیم پارک.دیشب تا ساعت یک بیدار بودی و باز بغلت کردم تا خوابیدی ساعت پنج بود که بیدار شدی و شیر میخواستی نه آب میخوردی نه شیری که واست گرم کردم اینقدر جیغ زدی و گریه کردی که دیگه نفست بالا نمیومد اصلا مونده بودم چیکار کنم حالا جالبیش به این بود که نه بغل من میومدی نه بابامیثم .وااااااااااااای که چه شبی بود من که خودم حالم خوب نبود و کلا بیدار بودم . و در پایان اینکه همه ی زحماتم هدر رفت و شما شیر خوردی و تا ساعت11 صبح یک کله خوابیدی .اعصابم خیلی خورد شد تصمیم گرفتم فعلا بیخیال از شیر گرفتن بشم حتما واقعا الان واست زوده.آخه تازه یک سال و نیمه شدی.



از شیر گرفتن....................
